أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

618

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

تخم اسپند ، خمير ترش خشك شده و سركه تهيه مىشود ( I , Vullers ، 11 ) ، آن را به عربى مرّى مىنامند ؛ نك . شمارهء 990 . هداية ، 168 : از جو فقّاع [ نك . شمارهء 787 ] كنند و از گندم شلماب . شلماب ( درست‌تر شلمابه ) ممكن است به معناى « آب شلغم پخته » يا « آب شلغم » نيز باشد ؛ II , Vullers ، 458 . ( 3 ) . نسخهء فارسى : شلغماب ، نسخهء الف : شغلماب . ( 4 ) . هبد للحم ، بايد خواند يهرّء اللحم ، نسخهء فارسى : گوشت درو مهّرا شود ، نسخهء پ : مهبّل اللحم . ( 5 ) . نسخهء فارسى : شلغم بستانى . ( 6 ) . همين‌گونه در نسخهء فارسى ، نسخهء الف : الشلجم الخواص . ( 7 ) . سودونيون ، تحريف شده يونانى ، قس . Low , pf . ، 242 . 555 . سلت 1 مىگويند : اين « جو ترش » است كه در نزد ما « واره » 2 ناميده مىشود و چهل روزه مىرسد . در كتابى خوانده‌ام كه [ سلت ] دارويى شبيه گاورس است . مىگويند كه سلت دانه‌اى است * معروف به جو برهنه سپيد 3 ، به زابلى جو گندم 4 ، به سجستانى رونك 5 [ ناميده مىشود ] . [ سلت ] دو نوع است : سفيد و سرخ ، آن را با گندم مىكارند و با آن نيز درو مىكنند . و اما « جو ترش » ، آن را در هنگام درو جو سفيد مىكارند و پاييز همراه پنبه مىرسد . ابو حنيفه : اين يكى از [ انواع ] جو است و به فارسى جو برهنه 6 ناميده مىشود كه به معناى « الشعير العارى » است . او سپس مىگويد كه [ سلت ] دانه‌اى است [ از نظر اندازه ] ميان گندم و جو . اگر پوستش را بكنيم شبيه گندم مىشود . آن دو نوع است : سبز به نام « لصب » 7 از آن رو كه پوستش به دشوارى كنده مىشود ، و گردتر است . ديگرى سفيد است ، دانه و خوشه‌اش زردرنگ است و پوستش به آسانى كنده مىشود ، كافى است تا كوبيده شود 8 . ( 1 ) . Triticum spelta L . ؛ سراپيون ، 481 ؛ ميمون ، 270 ؛ عيسى ، 18 183 . برخىها آن را همچون Hordeum tetrastichum Kcke يا H . distichum var . nudum تعريف مىكنند ؛ ميمون ، 270 . ( 2 ) . نسخه‌هاى الف و فارسى : واره ( ؟ ) . ( 3 ) . جو برهنه سبيد - جو سفيد برهنه . ( 4 ) . نسخهء الف : حوكند ، بايد خواند جو گندم ( نسخه فارسى ) . ( 5 ) . رونك ( ؟ ) .